تبليغاتX
نان و نمک

اگر............

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدا با من است


که فرشتگان برایم دعا می کنند و ستارگان شب را برایم  روشن می سازند...


یادم باشد که قاصدکی در راه است...ژ

که فردا منتظرم می ماند!


یادم باشد که من راه رفتن می دانم و دویدن و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد...


اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدای من این جاست، همین نزدیکی...


و من تنها نیستم!

 


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


روزمرگی

داره دیر میشه..............

 


 

نوشته شده توسط صبا در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت


معاد ...

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

 باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

عرفان نظرآهاري

پ.ن:ازت متشکرم که بهم یاد دادی آدمها ظاهر وباطنشون باهم فرق میکنه،متشکرم که یاد دادی قولها و عشقها حقیقی نیست،متشکرم که یادآوری کردی آدمهایی مثل تو بازیگران توانایی در دروغگویی هستن ومتشکرم که خیلی زود فراموشم کردی تا بتونم روی پای خودم بیاستم وایمان بیارم که تواناتر وبزرگتر از اونی هستم که تو ادعا داشتی.

 ازت متششششششششکرم


 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


روزمرگی......

 

وقتی دلت می خواهد روزهایت شب نشود.... وقتی دلت می خواهد شبهایت تمام نشود... وقتی دلت می خواهد هفته هایت پایانی نداشته باشد و ماه هایت بی انتها و سالهایت نا تمام... چشم که بر هم میگذاری گذشته اند.... لحظه لحظه هایی که دوستشان داشته ای به چشم بر هم زدنی پایان یافته اند.... اما وقتی که دلت می خواهد زودتر روز ،شب شود... شب ، صبح شود... هفته ها زود زود تمام شوند و ماه ها تند تند از پی هم بروند.... وزنه می زنند به پای عقربه ها.... صفحات تقویم دیواریت می چسبند به هم... هر روز همان طرح دیروز را روی دیوار اتاق و تقویم دیواریت می بینی... نه روز تند شب می شود نه هفته زود زود به پایان می رسد و نه ماه ها تند تند از پی هم می روند... تمام نمی شوند لحظه های لعنتی انتظارت.... تمام نمی شوند روزهای تلخ بی روحت... تمام نمی شوند انگار... تمام نمی شوند...این روزها بیشتر از همیشه سعی میکنم که آرام باشم.. آرام آرام... که عصبی نشوم.. که بی خود نزنم زیر گریه... که زود رنج نباشم.. که قوی باشم.. که بایستم جلوی هر بی عدالتی و حرف اضافه ای... اما نمی شود... بی دلیل عصبی می شوم... پی حرف کوچکی میزنم زیر گریه... با اتفاقی قید آدمی را می زنم...  گاهی حتی بدون اینکه بدانم چرا اشکهایم روانه می شود... خودم این را باور دارم که این روزها خوبم.. خوب خوب... اما باز نمی شود آرام باشم.. نمی شود...

از همه این حرفها که بگذریم  این روزا یه جوراییه!نمی دونم چه جوری!اما عجیبه/ متفاوته! گاهی حس میکنم وحشتناک تکراریه و گاهی فکر میکنم تازه است هر چی که هست نمی دونم اسم این روزا چیه؟! نمی دونم طوفانیه؟آرومه؟قراره اتفاقی بیافته؟ اتفاقی افتاده؟ یا هر چیز دیگه ای... فقط اینکه یه جوراییه نمی دونم چه جوری...


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت


روز تولد من...

نمي دونم مخاطب اين نوشته كيه خودم كه چند وقتيه گمش كردم؟ تو ؟اوني كه بهش قول دادم تو اوج سختي ها هم بخندم؟يا اون مخاطب خاص كه چند سالي مدام اصرار داره شادترين چهره ها براي غمگين ترين انسانهاست؟ اما دلم مي خواست شاديهاي اين روز رو ثبت كنم براي خودم خود خودم

 ۴ سال پیش کادوی تولد یه سی دی من بنفش قشنگ گرفتم که به قول هدیه دهندش تمام عشق و محبترو مي شد تو اون کادو پيدا كرد اون سی دی من بعد یکسال خراب شد شاید می خواست بگه بعضی محبتها هم کوتاه مدته ومن باید باور می کردم ولی نکردم.

چند شب پیش بعد از اینهمه مدت دوتا از همکارای خوبم بهم یه ام پی 3 به مناسبت تولدم کادو دادن اونروز دوباره برام زنده شد اونها از خرابی سی دی من اطلاع داشتن و به جاش این یکی رو هدیه دادن بهشون راز اون سی دی من رو گفتم و دعا کردم اونها هیچ وقت دروغ تو زندگیشون نباشه .

صدرا هم یه انگشتر برلیان قشنگ برام فرستاد تو این روزها بیشتر از هرکس دل نگران صدرام...

مامان هم یه گوشواره برام خریده  خدایا مامانم رو همیشه شاد و سالم نگه دار اون تو این سالها سختیهای زیادی رو تحمل کرد برای دوباره ساخته شدن من(آمین)

یه اکیپ از دوستانم هم در یه حرکت غافلگیر کننده یه جشن تولد عالی تو یکی از کافی شاپها برام ترتیب دادن حالا درک می کنم خدا اگر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری....

این تولد ازون تولدهای به یاد موندنیه که دوست داشتم ثیتش كنم.از همه دوستان خوبم ممنونم 


 

نوشته شده توسط صبا در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting